أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

123

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

بىنيازم سازد و اندوخته آرد مرا * در كف و پايش نشان كى باشد از انعام او از بشار بن برد كه كنيه‌اش ابو معاذ بود و لقبش اعشمى اعمى چون بهر كارى عتابى آورى بر يار خود * در نيابى آن كسى را كو عتابى ناسزد باش تنها يا كه با يارى چنين بايد كه ساخت * گاه ناجور است و گاهى با تو همدردى كند گر ننوشى بارها از آب پر خاشاك و بد * تشنه مانى كيست كو را خوشگوار آبى رسد از ديار اعجم دوستت آن كو كه گر نكبت رسد * با كفى بخشنده لبخندت زند دوست آن باشد كه هردم‌بيل نيست * چون كه گردد بينوا آيد برت چون كه يار تو بدنبال هوس * سر بهر سوراخ دارد چون مگس راه بگشا بر وى و خود را نگر * تا نگردى مركب اهل هوس ترسى از مرگى كه يارت را كشد * مرگ بهتر گر كه بودش دسترس باز هم از بشار بهترين دوستان آن كو كه مىباشد شريك * با تو در تلخى كجا يا بى تو در تلخى شريك آنكه گر پيشت بود در مردمان شادت كند * ور كه غائب گردى از او گوش و چشم تو بود همچنان چوب غضا گر آتش افروزد در آن * آتشش سازد درخشان زيور افشان گردى از آن اين شعر را ابن نعمت خطيب در مجلس ابن خالويه برايم خواند : ايا دانا كه از علمت زمين پر * چه از تيغ زبان كرديم دلخور نپايد كس كه ما در كوبد او را * بجاى آنكه بوسد بويد او را